لسان الملك سپهر
395
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
چون آفتاب درخشان بود و هرگز آن حضرت محتلم نگشت ، و مدفوع او را بوى مشگ بود و كس نمىديد چه زمين درمىبرد . و هر دابه كه آن حضرت سوار مىشد پير نمىگشت و هيچكس در قوت با او برابر نبود و بر هر سنگ و درخت كه مىگذشت او را نماز مىبردند ، و سلام مىدادند ، و در طفلى گهواره او را ماه مىجنبانيد و مگس و پشه و امثال آن بر آن حضرت نمىنشست ، و هنگام عبور جاى قدم مباركش بر زمين نرم ، رسم نمىشد و گاه بر سنگ سخت مىرفت و نشان پايش رسم مىگشت و با آن همه تواضع مهابتى از آن حضرت در دلها بود كه بر روى مباركش نظر نمىتوانستند كرد . و مىفرمود : چهار صفت را فرو نگذارم : نشستن بر خاك و با غلامان طعام خوردن و سوارى بر درازگوش و دوشيدن بز بدست خود و پوشيدن پشم و سلام كردن بر اطفال . و آن حضرت را فراش از عبائى بود و بالش پوستى آكنده « 1 » به ليف خرما داشت . شبى آن فراش را دو لايه كردند كه زير بدن مباركش نرمتر بود ، بامداد فرمود كه : ديگر چنين مكنيد كه امروز از بهر نماز صبح ديرتر برخاستم ، و روزى سيصد و شصت كرّت مىفرمود : الحمد للّه ربّ العالمين كثيرا على كلّ حال . و از مجلسى بر نمىخاست كه بيست و پنج نوبت كمتر استغفار كرده باشد . و روزى هفتاد بار استغفر اللّه و هفتاد بار أتوب الى اللّه مىفرمود . و آن حضرت به همه نوع مىنشست جز اينكه هرگز چهار زانو نمىنشست ، و با اهل مجلس مساوى نظر مىافكند و هرگز پاى خود را در نزد اصحاب نمىكشيد و هر كس با او مصاحفه مىكرد دست خود از دست او بازنمىگرفت تا اينكه آن كس دست بكشد ، و چون مردم اين بدانستند دست خود را مىكشيدند ، و آن حضرت مسواك بسيار مىزد و هرگز روى به طرف راست يا چپ كرده طعام نمىخورد ، و هميشه گرسنه و از خداى ترسنده بود ، و چون آب مىآشاميد مىفرمود ، الحمد للّه الّذى سقانا عذبا زلالا و لم يسقنا ملحا اجاجا « 2 » و لم يؤاخذنا بذنوبنا و در قدح شامى آب مىآشاميد ، و هنگام خواب چهار ميل سرمه سنگ در چشم راست و سه ميل در چشم چپ مىكشيد . و نعلين و جامه خود را به دست خود در پى « 3 » مىزد و پارها
--> ( 1 ) . آكنده به معنى : پر ، مملو ( 2 ) . اجاج : آب شور . ( 3 ) . در پى : پارهاى است كه بر جامه و غير آن دوزند ، وصله پينه